زنان صالح همکار مردان درعرصۀ تاریخ، فرهنگ وعلوم
 

قهرمان زنی که به فضای خارجی و عمق 11هزار متر زیر بحر اوقیانوس سفرکرد....

زنی که هم به فضا رفت هم به عمیق‌ترین جای زمین

----------------------------

پوجا جاپریا بی‌بی‌سی

  • 15 ژوئن 2020 - 26 خرداد 1399

کتی سولیوان فضانورد پیشین ناسا اولین انسانی است که هم به فضا سفر کرده است و هم به عمیق‌ترین نقطه‌ٔ شناخته‌شده در اقیانوس‌ها.

 دکتر کتی سولیوانبا رفتن به ژرفترین نقطهٔ اقیانوس آرام در دراز‌گودال ماریانا، تاریخ‌ساز شد.

کتی ۶۸ ساله، به بی‌بی‌سی گفت :" احساس موجودی فضایی را داشتم که روی سیاره‌ای ناشناخته قدم گذاشته است و در پهنهٔ آن که مانند سطح ماه بود، گشت می‌زند".

او هشتمین نفر و اولین زنی است که به عمق ۱۱ کیلومتری از سطح اقیانوس آرام رسیده است.

دکتر سولیوان مدت یک ساعت و نیم در یک زیر‌دریاپیما که طوری ساخته شده بود که فشار زیر آب را تحمل کند، این گودال را درنوردید. ویکتور وسکوف کاوشگر و سرمایه‌گذار، که پیشتر اولین کسی بوده که به عمیقترین نقاط پنج اقیانوس جهان دست پیدا کرده است، همراه سولیوان بود.

دکتر سولیوان می‌گوید:" اگر ویکتور از من نمی‌خواست که به او ملحق شوم، شاید هرگز چنین فرصت و موقعیتی برای من پیش نمی‌آمد".

در اعماق گودالی مثل ماریانا، آب، سرمای منجمد‌کننده‌ای دارد و هیچ نوری نیست و فشار آب منهدم‌کننده است. با این حال زندگی حتی در این نقاط ادامه دارد و پژوهشگران به تازگی شروع به تحقیق در مورد آن کرده‌اند.

کتی سولیوان اولین غوص به عمق گودال ماریانا در سال ۱۹۶۰ را افسر نیروی دریایی ایالات متحده ستوان دون ‌والش و مهندس سوئیسی، ژاک پیکارد انجام دادند؛ آنها در وسیله‌ای به نام تریسته، نوعی وسیله که به آن ژرفناپیما هم می‌گویند (دستگاهی که با آن به ژرفای دریا می روند و از محفظه‌ای حاوی مواد سبک‌تر از آب و محفظهٔ پولادین برای سرنشینان تشکیل شده است) به این عمق سفر کردند. جیمز کامرون، کارگردان سینما هم نیم قرن بعد، در سال ۲۰۱۲ در غوص تک‌نفرهٔ خود در زیر‌دریایی سبز روشنش به عمق این گودال رفت.

آخرین غوص، بخشی از پروژهٔ اکتشافی کمربند آتش در تلاش برای کشف و شناسایی عمیقترین نقاط اقیانوس آرام بود.

۱۹۸۴ دکتر سولیوان در سال ۱۹۷۹ فضانورد ناسا بود و در اقدامی تاریخ‌ساز در سال ۱۹۸۴ اولین زن آمریکایی بود که توانست در فضا راه برود.

او بیش از ۵۳۲ ساعت در فضا بوده است و در سال ۲۰۰۴ نامش در تالار فضانوردان مشهور آمریکا ثبت شد.

او سپس به ادارهٔ ملی اقیانوسی و جوی ایالات متحده آمریکا پیوست و پس از چندی مدیریت این اداره را برعهده گرفت.

دکتر سولیوان، در گفتگوی تلفنی با بی‌بی‌سی، در حالی که هنوز در دریا بود، اقیانوس و فضا را " دو عرصهٔ بزرگ فیزیکی پیش روی بشریت" توصیف کرد. او اولین انسانی است که هر دوی این عرصه‌ها را در‌نوردیده است، عرصه‌هایی که بسیار با یکدیگر تفاوت دارند.

ایستگاه فضایی بین‌المللی (آی اس‌اس) را خلا فضا احاطه کرده بود در حالی که در ژرفنا‌پیمای "لیمیتینگ فکتور" برای هدایت زیر‌دریایی با فشار در‌هم‌کوبندهٔ آب به وزن حدود هشت تن بر اینچ مربع مواجه بودیم که حدود هزار برابر بیشتر از فشار معمولی جو در سطح دریاست.

او می‌گوید:"من کارشناس و مهندس آموزش‌دیده‌ام و تجربهٔ قرار گرفتن در چنین وسیله‌های نقلیهٔ ویژهٔ فضا و دریا، اسپیس شاتل در فضا و لیمیتینگ فکتور در این سفر اکتشافی، برای من جاذبهٔ بی‌پایانی دارد".

"این وسیله‌ها برای من مثل قالیچه‌های پرندهٔ جادویی است که به من امکان رفتن به جاهایی را می‌دهد که انسان بدون آنها هرگز نمی‌توانست دست یابد".

اقیانوس 

دکترسولیوان پیش از آنکه فضانورد شود تحصیلات خود را تا سطح دکترا در رشتهٔ زمین‌شناسی در دانشگاه دالهاوزی به پایان برد و در چندین سفر اکتشافی اقیانوس‌شناسی شرکت کرد.

وقتی چنین فرصتی برای او فراهم شد که برای تحقیق و بررسی یکی از گودال‌های اقیانوسی زیر دریا برود دکتر سولیوان مشتاقانه پاسخ مثبت داد.

او می‌گوید:"برای من به عنوان یک اقیانوس‌شناس، دیدن مستقیم کف یکی از گودال‌های عمیق‌ اقیانوس‌های جهان که در آن پدیده‌های شگفت‌انگیز زمین‌شناسی اتفاق می‌افتد تفاوت بسیاری با مشاهدهٔ تصاویر یا بررسی مشاهدات فرد دیگر دارد و از این رو برایم خیلی اهمیت داشت".

راب مک‌کالوم، از سهامداران شرکت سفر‌های اکتشافی ایوس که کار تدارک و آماده‌سازی این مأموریت اکتشافی را بر عهده داشت می‌گوید دکتر سولیوان "حامی پرشور و متخصص" اقیانوس‌های جهان است.

در ادامه می‌گوید:"او تجربهٔ فراوانی در کاربرد فناوری‌های اکتشافی پیشرفته دارد. به عنوان کارشناس و مدافع و حامی اقیانوس‌ها او می‌تواند در آینده نقش مؤثری در زمینهٔ دانش گودال‌های دریایی جهان ایفا کند".

کتی سولیوان 

در همان زمان که دکتر سولیوان و ویکتور وسکوف پس از غوص در گودال به سوی کشتی اصلی بازمی‌گشتند با ایستگاه فضایی بین‌المللی تماس گرفتند که حدود ۴۰۰ کیلومتر بالای زمین قرار داشت.

دکتر سولیوان می‌گوید :" این تماس برای ارتباط کاوشگران مرز‌های شگرف جهان بود و جشن گرفتن و به اشتراک گذاشتن شور و شوق آنچه کشف کرده بودیم و قدردانی از همهٔ امکانات فنی و مهندسی که چنین سفر‌های اکتشافی را برای ما ممکن کرد".

" این تماس برای من مثل تجدید خاطره با دوستان قدیم بود".

سفر اکتشافی او و سفر‌هایی مانند آن برای ما از گستردگی عرصه‌های سیارهٔ زمین حکایت می‌کند. او امیدوار است که این کار باعث شود انسان‌ها به کشف بیشتر عرصه‌های ناشناخته ادامه دهند".

او می‌گوید " چندین دهه من خود را فضانورد، پژوهشگر و کاشف معرفی می‌کردم. حالا می‌خواهم به اکتشاف جهان ادامه دهم".

" امیدوارم بتوانم الهام‌بخش دیگران باشم تا دریابند که انسان چه ذات کاوشگری دارد، چقدر طبیعی و ضروری است که به اکتشاف جنبه‌های گوناگون جهان و خویشتن ادامه دهیم".

او می‌گوید که نیرو و جنبش‌ اکتشاف و نوآوری باعث پیش راندن بشریت می‌شود.

"این همان چیزی است که باعث ایجاد فناوری‌های جدیدی خواهد شد که زندگی ما را دگرگون می‌کند. همان چیزی که توانایی بالا کشیدن بشریت از گودال فقر و حل بحران‌های بهداشتی را دارد".

موضوعات مرتبط

واکنش های روشنفکرانه در بارۀ شخصیت ملا نیازی ترورشده درکابل................

کمپاین اپراتیفی بعد از ترور استاد ایاز نیازی به چه خاطر است؟

-------------------------

وقتی نوزادان تازه به دنیا آمده و نوزاد هنوز به دنیا نیامده، قتل عام شدند؛ اهالی دیانت و دادخواهی ساکت بودند.

گزارشنامه افغانستان : استاد دکتر ایاز نیازی، مردی مصلح، مفلح و حقانی مطابق یک پلان کلان حذف شده است تا آتشی بزرگ تر درافغانستان افروخته شود. هدف بزرگی را تعیین کرده بودند تا خشم و خروش بزرگی به راه افتد. این ماجرا از سوی بازیگران خارجی مدیریت می شود. اما در سطح داخل افغانستان، این همه داوطلبان دادخواهی و تهدید تا همین روز پیش در کجا پنهان بودند؟

انفجار در مراسم عروسی در کابل در سرطان 1398 ۶۳ کشته، و عالمی از نامرادی برای جوانان به جا گذاشت.

به عنوان انسان و شهروند افغانستان از دهان هیچ مولوی دارای جایگاه و پایگاه، شنیده نشد که این تراژدی خونبار قباحت دارد و هیچ کسی، کسی را محکوم نکرد. حالا که آفت مرگ به جان خود شان افتاده از بدخشان تا تخار و کابل تهدید می کنند و خواستار ردگیری عاملان حادثه هستند.

در هفته سوم ماه ثور 1399  درحمله ای بی سابقه، بیست و چهار تن شامل نوزادان و مادران آبستن کشته و 16 نفر زخمی شدند. نوزادانی که فقط یک یا کمتر از یک ساعت درین دنیا نفس کشیدند که نفس شان قطع گردید. حتی کودکی تا هنوز زاده نشده، درشکم مادرش هدف گلوله قرار گرفت و زنده نا شده، مُرد. هیچ کسی از علمای دین، هیچ دعوت گری، هیچ منبر نشینی، نه از کابل، نه از تخار و بدخشان و پنجشیر به دادخواهی برنخاست. تنها سازمان حقوق بشرحقوق بشر آن را جنایت جنگی خواند.
پشت و رُخ قضیه چه گونه است؟

حالا در شکل و ماهیت جنایت علیه بشریت چه تغییری رونما شده است که تلویزیون طلوع سرخیل شده و یک کمپاین مشکوک به خاطر به کیفر رساندن عاملان قتل دکتر نیازی عالم دعوت گر به راه افتاده است؟

قرار است یک گروه انتقام جوی اسلامی جدید را به این بهانه به جان افغانستان بیاندازند؟

صد درصد چنین است.

از احمد شاه مسعود تا جنرال داوود، از مولانای سید خیل تا استاد ربانی، از عبدالله وردک والی لوگر ( که با انفجار یک قرآن مجید کشته شد ) تا انجنیرعمر؛ و ده ها نفر دیگر، دانه دانه ترور شدند؛ اما هیچ کمپاین دادخواهی در مدرسه رٌخه پنجشیر، مجامع طلبه در تخار و بدخشان و کابل راه نیفتاد و کسی به دولت ها التیماتوم برای رسیده گی نداد. از عملیات پرتلفات در چهارراهی زنبق، شفاخانه سردار داوودخان، هوتل سرینا و انترکانتی ننتال و ده ها هدف غیرنظامی، با سکوت و صبر عبور کردند. حالا چه تبی به جان خلایق افتاده است؟

 

طالبِ کوچکِ گستاخِ زن‌ستیزِ درون ما و آزادی بیان و اندیشه

مسلما با افراد کم‌سوادی که چشم‌وگوش‌بسته زبان به لعن و دشنام این روزنامه‌نگار باز کرده‌اند و «زن بودن» او را دلیلی بر خطا بودن رای و نظر او می‌دانند، نمی‌شود از منطق و استدلال حرفی گفت. اما سکوت صدها «روشنفکری» را که از بام تا شام درباره‌ نگرانی‌‌های خود نسبت به بازگشت طالبان و از دست رفتن ارزش‌های دموکراتیک و آزادی بیان با آب و تاب سخنسرایی می‌کنند، چگونه می‌شود تعبیر کرد؟

اطلاعات روز : فرحناز فروتن، روزنامه‌نگار ساکن کابل اخیرا مقاله‌ای درباره ایاز نیازی، روحانی سرشناس نوشت که هفته‌‌ی گذشته در کابل در یک حمله تروریستی جان باخت. این مقاله که در وبسایت فارسی بی‌بی‌سی منتشر شد، به بازخوانی موضع‌گیری جنجالی ایاز نیازی در برابر قتل وحشتناک فرخنده ملکزاده پرداخته است.

فرخنده، دختر مسلمان و محجبه‌ای بود که در زمستان ۱۳۹۳، پس از آن که شایعه شد که به قرآن توهین کرده، در روز روشن زیر ضربات مشت و لگد ده‌ها مرد در بستر خشک رودخانه کابل به قتل رسید و سپس جسدش را به آتش کشیدند.

ایاز نیازی، تقریبا بلافاصله پس از مرگ فرخنده، از قتل فجیع او حمایت کرد و به دولت هشدار داد که دستگیری عاملان قتل فرخنده به قیام منجر خواهد شد. ناگفته پیداست که این موضع‌گیری او، با توجه به خشم عمومی، عامل اصلی مسامحه دولت در پی‌گیری پرونده قتل فرخنده شد.

با این‌حال،‌ چند روز بعد از قتل فرخنده، گسترش واکنش‌های‌ مردم و فعالان جامعه مدنی به موضع‌گیری مولوی ایاز نیازی، او را واداشت که از موضع خود عقب‌نشینی کند. او رسانه‌ها را متهم کرد که سخنان او را تحریف کرده‌اند و نیز این‌که به او گفته‌اند شایعه «توهین به قرآن» که در نتیجه آن فرخنده ملکزاده به شکل بی‌رحمانه به قتل رسید، نادرست بوده است. مولوی نیازی سپس به خانه فرخنده رفت و بابت موضع‌گیری قبلی خود عذرخواهی کرد.

خانم فروتن در مقاله خود استدلال می‌کند که این روحانی سرشناس، هرچند بابت موضع‌گیری خود عذرخواهی کرد، اما هیچ وقت نگفت که در کل قتل یک انسان بدون محاکمه و تبیین جرمش غلط است. برعکس، مولوی نیازی در همان واکنش اولیه خود را تصریح کرد که وقتی کسی به مقدسات توهین می‌کند «مردم مکلف نیستند که بپرسند این فرد اعصابش جور است یا نه»‌.

هیچ سندی وجود ندارد که نشان دهد مولوی نیازی تا زمانی که زنده بود، از این موضع خود عقب‌نشینی کرده باشد. بنابراین، منطقی است که فرض بگیریم آقای نیازی همیشه باور داشته که وقتی کسی به مقدسات توهین می‌کند «مردم مکلف نیستند که بپرسند این فرد اعصابش جور است یا نه». بنابراین، او طرفدار محاکمه صحرایی افرادی بود که به درست یا غلط متهم به توهین به مقدسات اسلامی هستند، حتا اگر آن فرد دچار مشکل روانی باشد.

با این‌حال، نکته‌‌ی اصلی خانم فروتن در واکنش به «قدیس‌سازی» یا «گنهکار» جلوه دادن ایاز نیازی از سوی کاربران اجتماعی است و می‌گوید: «در نهایت مولوی نیازی قربانی تروریسم شد که خود نوعی انتقام صحرایی و خودسرانه‌ است. فارغ از آن که چه کس یا گروهی در ترور مولوی ایاز نیازی دست داشته و به چه دلیل دست به این قتل زده، قتل مولوی نیازی به همان اندازه غیرقانونی و منزجرکننده است که قتل فرخنده ملکزاده.»

واکنش‌ها: از تهدید و توهین تا سبک‌انگاری قتل فرخنده

این مقاله با مخالفت شدید اکثر کاربران شبکه‌های اجتماعی روبه‌رو شد. از نگارش و استدلال محتوای نظرات کاربران چنین برمی‌آید که بیش‌تر آن‌ها فهم و سواد کافی برای درک استدلال مطرح‌شده در مقاله را ندارند و به احتمال زیاد حتا آن را به درستی نخوانده‌اند.

سطحی‌بودن واکنش‌ها به این نوشته هرچند ممکن است از اهمیت بنیادین آن بکاهد، اما نباید فراموش کرد افرادی که فرخنده ملکزاده را در روز روشن به قتل رساندند و جنازه‌اش را سوزاندند نیز، از سواد و درک کافی برخورددار نبودند.

ویژگی مهم این واکنش‌ها «جمعی بودن» آن‌هاست. به عبارتی، مجموع واکنش‌های مخالف به این مقاله در واقع ذهنیت جامعه افغانستان نسبت به استدلال و تفکر عقل‌پسند را در قیاس با اعتقادات «پرسش‌ناپذیر» دینی را نشان می‌دهد.

با مرور بیش از هفت‌صد نظر کاربران شبکه‌های اجتماعی (تا لحظه نگارش این مقاله) زیر پست مربوط به این مقاله در صفحه رسمی خانم فروتن، می‌توان آن‌ها را به این دسته‌های کلی تقسیم کرد:

سبک‌انگاری قتل فرخنده: از فحوای بخش زیادی از نظرات چنین برمی‌آید که قتل و شکنجه فرخنده موضوع کم‌اهمیت‌تر از ترور مولوی نیازی است و نباید این دو موضوع به هم ربط داده می‌شد.

عذرخواهی ایاز نیازی از خانواده فرخنده: کاربران زیادی هم عذرخواهی مولوی نیازی از خانواده فرخنده را برجسته ساخته‌اند و معتقدند این عذرخواهی موضع‌گیری اولیه این روحانی را جبران کرده است.

حمله به جنسیت و شخصیت نویسنده: تقریبا هیچ نظری را نمی‌توان یافت که در آن به‌نحوی به زن بودن یا شخصیت خانم فروتن حمله نشده باشد؛ از دشنام‌های رکیک مستقیم تا کنایه‌هایی که به زن بودن او اشاره می‌کند.

دخیل بودن دست‌های بیگانه: بخشی دیگر از کاربران به دخیل بودن دست‌های بیگانه‌ها در انتشار این مقاله اشاره کرده‌اند.

نداشتن صلاحیت اظهار نظر: کاربران زیادی،‌ به‌خصوص کاربرانی که مدعی داشتن دانش در دین هستند، خانم فروتن را متهم کرده‌اند که صلاحیت اظهار نظر درباره یک عالم دین را ندارد. البته بیش‌تر این نظرات هم با عبارت‌های تحقیر‌آمیز نسبت به جنسیت نویسنده همراه است.

تهدید و توهین: افرادی زیادی نیز به جای هرگونه استدلال مستقیما به تهدید و توهین نویسنده متوسل شده‌اند.

واکنش حتا افرادی که به ظاهر تحصیل‌کرده هستند نیز، همراه با خشم و توهین و نفرت‌پراکنی است و این افراد نیز به جای پاسخ منطقی و مستدل، به خانم فروتن تاخته‌اند و او را فاقد صلاحیت لازم مسلکی (روزنامه‌نگاری) و دانش دینی برای نقد مولوی ایاز نیازی دانسته‌اند.

نکته‌‌ی قابل تأمل این است که صرفا شمار انگشت‌شماری از روشنفکرانی که معمولا نگرانی خود را از بازگشت احتمالی طالبان و از دست رفتن ارزش‌های دموکراتیک مثل آزادی بیان به صراحت اعلام می‌کنند، به این مقاله واکنش مثبت نشان داده‌اند. اکثریت این افراد ظاهرا ترجیح ‌داده‌اند در مقابل خشم و نفرت‌پراکنی غیرمنصفانه در برابر این روزنامه‌نگار سکوت اختیار کنند.

هزارچهره‌‌ی زن‌ستیزی

واکاوی عمیق‌تر نظرات مخالف کاربران شبکه‌های اجتماعی در برابر این روزنامه‌نگار نشان می‌دهد که تقریبا همه آن‌ها دو ویژگی مشترک دارند:‌ خشم نسبت به نقد چهر‌ه‌ای که برای آن‌ها نماد اعتقادات و باورهای آن‌هاست و خشمی مضاعف از این‌که این نقد از سوی یک «زن» صورت گرفته است. برخی نظرات به‌گونه‌ای است که گویا نویسنده صرفا به این دلیل که آن مقاله را یک زن نوشته، درخور اعتنا و پاسخ‌گویی نمی‌داند و واکنش خود به آن را به دشنام و نفرینی محدود کرده است.

به‌عنوان یک روزنامه‌نگار من هم تجربه نوشتن درباره موضوعات حساسیت‌برانگیز را داشته‌ام؛ از نقد مسأله دیورند گرفته تا نقد چهره‌های جهادی. اما حجم واکنش‌های خصمانه‌‌ در برابر این مقالات به شکل غیرقابل مقایسه‌ای کم‌تر از آن‌چه بوده که در برابر نوشته خانم فروتن نشان داده می‌شود. گذشته از آن، در مقابل واکنش‌های منفی نسبت به مقالاتی که من نوشته‌ام، افراد زیادی هم بوده‌اند که از استدلال من استقبال کرده‌اند و یا لااقل نسبت به آن منصف بوده‌اند.

جایگاه اجتماعی خانم فروتن به‌عنوان یک مجری تلویزیونی مسلما در بالا رفتن حساسیت‌ها به سخن او نقش دارد، ولی انتظار می‌رود به همان نسبت افرادی که موضعی طرفدار و یا منصفانه در برابر او دارند نیز، افزایش پیدا کنند. بااین‌حال، تعداد کسانی که نوشته او را به صورت منصفانه نقد و یا از آن استقبال کرده‌اند، از شمار انگشت‌های دست بالاتر نمی‌رود.

مسلما با افراد کم‌سوادی که چشم‌وگوش‌بسته زبان به لعن و دشنام این روزنامه‌نگار باز کرده‌اند و «زن بودن» او را دلیلی بر خطا بودن رای و نظر او می‌دانند، نمی‌شود از منطق و استدلال حرفی گفت. اما سکوت صدها «روشنفکری» را که از بام تا شام درباره‌ نگرانی‌‌های خود نسبت به بازگشت طالبان و از دست رفتن ارزش‌های دموکراتیک و آزادی بیان با آب و تاب سخنسرایی می‌کنند، چگونه می‌شود تعبیر کرد؟

شاید این «روشنفکران» هم گمان می‌کنند توهین و نفرت‌پراکنی در مقابل یک «زنِ» روزنامه‌نگار نقض آزادی بیان حساب نمی‌شود.

استدلال مولوی نیازی؛ بستر تفکر اجتماعی

مولوی نیازی معتقد بود وقتی کسی به مقدسات توهین می‌کند «مردم مکلف نیستند بپرسند که اعصابش جور است یا نه». طوری که خانم فروتن در مقاله خود اشاره کرد، مولوی نیازی هرگز نگفت که نفس «انتقام صحرایی» و قتل فجیع فرخنده و به آتش ‌کشیدن جنازه او در بستر خشک دریای کابل غلط بود.

قرن‌هاست که روحانیون ادیان مختلف حتا پرسش درباره دین را کفر‌آمیز و مستوجب قتل و به آتش کشیدن دانسته‌اند. موضع مولوی نیازی در جواز «انتقام صحرایی» از دگراندیشان ادامه باستانی‌ترین موضع نمایندگان دین است. این نگرش بستر فکری جوامع مذهبی از جمله در افغانستان است؛ فرخنده ملکزاده در همین بستر فکری به قتل رسید و به آتش کشیده شد.

این نگرش نه با مرگ فرخنده از بین رفت و با ترور مولوی ایاز نیازی پایان یافت. همین نگرش جزمی اکنون خود در واکنش‌های عمومی به مقاله فرحناز فروتن نشان می‌دهد. طرفداران مولوی نیازی هنوز هم باور دارند که این حق آن‌هاست که اگر حتا حس کنند کسی به عقاید آن‌ها توهین می‌کند، «مکلف نیستند» که منطق و عقل و انصاف بهره‌ گیرند. بلکه باید با تمام قوت با توهین و افترا بر او بتازند و او را خاموش کنند. آن‌ها هم هنوز باور دارند که «زن» کوچک‌تر و بی‌دانش‌تر از آن است که حق داشته باشد در برابر یک چهره‌‌ی دینی حتا به شکلی منصفانه و معقول سخنی بیان کند.

برخورد خصمانه و دور از عقل‌وانصاف با نوشته فرحناز فروتن باید برای همه آن‌ها که به راستی نگران آزادی بیان در افغانستان‌اند، هشداری جدی باشد؛ به‌خصوص در شرایطی که جامعه جهانی و دولت افغانستان پس از 19 سال ناکامی و فساد تصمیم گرفته‌اند که همه ارزش‌های انسانی و حقوق شهروندی ما را به طالبان باج دهند، تا بلکه دست از خشونت و کشتار بردارند. ( اما آیا کسی این هشدار را جدی خواهد گرفت؟ )

زنان زندانی و مصیبت های شان ئر محبس پلچرخی کابل

برای آگاهی ازمتن خبر لطفآ لینک ذیل را کلیک نمائید :

-->https://www.bbc.com/persian/afghanistan-52782393

 
  BLOGFA.COM